یک بار با دوستی از سختی‌ها و مشکلات زندگی حرف می‌زدم. می‌گفت ما آدم‌های وبلاگ‌نویس، ما بیمارهای نوشتن و تایپ کردن، عادت کرده‌ایم وقتی زندگیمان گره می‌خورد، پناه می‌بریم به قلم و صفحه کلید. همین است که وقتی وب فارسی را زیر و رو می‌کنی یا توی صفحه‌های اینستاگرامی می‌چرخی یا حتی وقتی سراغ کتاب‌های داستانی می‌روی، درد و رنج است که از آن‌ها فوران می‌کند. می‌گفت کاش راهی بود تا گاهی هم از دل‌خوشی‌های ریز و درشت زندگی‌ بنویسیم. مثلاً از رقصیدن خواهر چهار ساله‌مان یا از دیدن یک دوست قدیمی. یا مثلاً از اینکه فلان روز در پارک به کمک پیرمردی رفته‌ایم و بعد لبخند رضایتی روی لب‌هایمان نشسته است. حتی از وقت‌هایی که مثلاً رفته‌ایم خانه و یک نفر لیوانی چایی برایمان آورده و تمام خستگی روز را از بدنمان درآورده است. تمام این دل‌خوشی‌های ریز و درشت چیزهایی است که می‌توانیم از آن‌ها بنویسیم، اما انگار آدم‌ها غر زدن را بیشتر می‌پسندند. 
راستش این حرف نقل یکی دو سال پیش است. روزهایی که نه کرونا بود و نه اقتصاد زندگی‌ این‌قدر پیچ و تاب داشت. این روزها فضای زندگی سیاه‌تر هم شده است. همین است که هرجا پا می‌گذاری یک نفر دارد از سختی‌های زندگی‌اش ناله سر می‌دهد و از چالش‌های روزانه‌اش می‌گوید. گویی که صحنۀ یکتای هنرمندی ما سراسر سیاه است و هیچ ترکیب خوش‌رنگی در آن دیده نمی‌شود. همین شد که این چند وقت به چیزهایی فکر می‌کردم که در طول روز حالمان را بهتر می‌کند؛ اما نسبت به آن بی‌توجه هستیم. دروغ چرا، به عنوان یک خواننده دیگر خسته شده‌ام از خواندن سختی‌ها و چالش‌های زندگی دیگران. به عنوان یک خواننده دوست دارم اگر در حال بد نویسنده‌ها و وبلاگ‌نویس‌ها شریک می‌شوم، گاهی هم لذت بردن از دل‌خوشی‌های زندگی‌شان را از کمی نزدیک‌تر ببینم و بچشم. و البته خودم هم برای مدتی دست از غر زدن بردارم و به جایش از چیزهایی بنویسم که حال خواننده‌هایم را بهتر کند. سراغ سوژه‌هایی بروم که باعث شود لبخند کوچکی روی لب‌های خواننده‌های وبلاگم نقش ببندد. 
همین گفت و سخن‌ها باعث شد تا پیشنهاد راه انداختن یک چالش وبلاگ‌نویسی را با بچه‌های رادیو مطرح کنم. به این امید که شما نیز همراه شوید و کمی از دل‌خوشی‌ها، از امیدها، از رنگ‌های روشن زندگی برایمان بنویسید. از چیزهای کوچکی که در طول روز باعث می‌شود به جنگ با سختی‌های زندگی ادامه دهید. به چیزهایی که شاید برای خودمان هم کم‌رنگ‌‌تر شده باشد و واقعاً نیاز است نقش پررنگ‌تری برایشان تعریف کنیم. خلاصۀ کلام: اگر این متن را تا اینجا خوانده‌اید، دعوتید به چالش دل‌خوشی‌های صد کلمه‌ای.» نوشتن از شما، اضافه کردن برنامه‌های حال خوب کن با ما. قرار است رادیوی بلاگستان را یک بار دیگر روشن کنیم. به این امید که صدای رادیو رنگ و بوی دل‌چسب‌تری به فضای وبلاگ‌نویسی بدهد.
نکتۀ آخر اینکه این چالش فقط یک قانون و یک تبصره دارد. اینکه تا جای ممکن از دل‌خوشی‌ها و شادی‌های روزمره‌تان بنویسید. تبصره‌اش هم اینکه تا جای ممکن متن‌هایتان کوتاه باشد. نهایت صد کلمه یا بهتر است بگویم یک پاراگراف. 
یک خواهش دیگر هم داریم. رسانۀ رادیو همیشه مخاطبانش بوده‌اند. پس اگر در این چالش شرکت کردید، سه نفر از خواننده‌های وبلاگتان را هم به چالش دعوت کنید. بابت این کار هم پیشاپیش ممنونیم. :)

طلوع من| یادداشت های یک پسر| کلام فضا| بلاگی از آنِ خود| ماه| روزهای زندگی من| زمزمه های تنهایی| رنگ حیات| در انتظار اتفاقات خوب| تکرار یک تنهایی| مستقر در ماه|پسر ارشد زمستان| علیرضا| آسمون ابری من| آپولونگار| دیوارنوشت های آلا| دوکلمه حرف حساب| ماه بالای سر تنهاییست| به رنگ آسمان| یاقوت| مِه را| من لی غیرک| زندگی با طعم لادن| اینجا دنیا آرام است| لاجوردی| بالاتر از ابرها پایین تر از خورشید| سکوت من صدای تو| یک دانشجوی اعصاب داغون| فیلوزوف| عقاید یک رامین| برکه ملاحت| حریری به رنگ آبان| قصرخیال| هیچ| روزها| پژوهشگر| امیدظریفی| سروسهی| تنها دویدن| دربست بلوار الیزابت، سرفلسطین| گوشواره های گیلاس|تلاجن| مهناز| بانوچه| آقای بنفش|

دل‌خوشی‌های صد کلمه‌ای

پاسخ مسئولین بیان، پیرو پست قبل

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد

یک ,هم ,زندگی ,چالش ,همین ,اینکه ,است که ,این چالش ,از دل‌خوشی‌های ,دل‌خوشی‌های ریز ,ریز و

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

پوست سالم و زیبا edbazar.com حقایق ناگفته پیرامون قدرت دستان شفابخش، نیرودرمانی دکتر محمد علی اکبری امضا خانه ایده آل سالن آرایشی و زیبایی اموزشهای رایگان مدیریت، بازاریابی نوین، افزایش فروش و درامد بنویسید و بنویسید و بنویسید حفاظ رودیواری املاک بزرگ وردآورد